نمایش نوار ابزار

بازگشت دکتر باقرشاهی از حاشیه به متن ،چرا؟

Sunday 30 June 2019

بازگشت دکتر باقرشاهی از حاشیه به متن، چرا؟

در پی تشکیل گروهی موسوم به نام احیاگران ارزش های انقلاب اسلامی در شهرستان ساوه عده ای از مخاطبان خواستار معرفی بیشتر این گروه و اطلاع از نحوه فعالیت های آن شدند. گفتگوی خبرنگار نشریه گلهای ساوه با دکتر باقرشاهی موسس این گروه را مطالعه کنید و با فعالیت این مجموعه آشنا شوید.

**سوال:
شنیده شده گروهی به نام احیاگران ارزش‌های انقلاب اسلامی تشکیل داده اید و تصمیم گرفته اید نه به عنوان یک منتقد که به عنوان یک کنشگر اجتماعی ازحاشیه به متن برگردید. ممکن است در این مورد توضیح بیشتری بدهید؟

بسم الله الرحمن الرحیم . درابتدای امر تشکر می کنم بابت توجه حضرتعالی به مسائلی که در پیرامون شما می گذرد و درحوزه خبررسانی درحوزه های مختلف گامهای موثری برداشته اید. اما درپاسخ سئوال حضرتعالی عرض می کنم اولا وظیفه ما رصد کردن جریان انقلاب است و اگر احساس کنیم ارزش های انقلاب کمرنگ یا محو شده است بدون تردید دوباره کفن می پوشیم . مردم برای این ارزشها عزیزترین فرزندان خود را فدا کرده اند و بحرانی‌ترین شرایط اقتصادی و اجتماعی را تحمل کرده اند. این انقلاب مفت به دست نیامده است که در برابر سرنوشت آن بی‌تفاوت باشیم. حضرت امام و رهبری معظم انقلاب اولین دغدغه شان آخوندهای درباری بوده و هست. متاسفانه این طبقه دوباره بازگشته اند و به فریب مردم مشغولند . ویژه‌خواران و شکم پرستان در بدنه حاکمیت و اجتماع نفوذ کرده اند و به شکم چرانی مشغولند. بی‌عدالتی آشکارا برای ارزش های انقلاب دهن کجی می کند و دون پایگان با فراغ بال در میان توده‌های مردم مانور تجمل و اشرافی گری به راه انداخته اند. در این شرایط حساس این پرسش دور از انصاف است. ما همه وظیفه داریم ارزش‌های انقلاب را احیا کنیم و این جرثومه های فساد را از اریکه قدرت پایین بکشیم. مردم ثابت کرده اند برای حفظ و احیای ارزش های انقلاب خود پای کار بوده ، هستند و خواهند بود. امام عزیزمان فرمود: «تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»

ثانیا همانطور که استحضار دارید، مشاهده مشکلات و بیان آنها مطلبی است و ارائه راه حل برای مشکلات مطلب دیگری. و اینکه این راهکار ها به چه کسی ارائه شود تا نتیجه مثمر ثمر باشد مطلب سوم است. تاکنون از روش انتقال مشکل و راهکارها به مسئولین مربوطه استفاده می‌کردم که متاسفانه در این مدت نتیجه ای نداشته است. باید به فکر راه حل جایگزین می بودم. تا اینکه ارتباط با مردم را انتخاب کردم و معتقدم مردم در عین حالی که اصل مشکل هستند راه حل مشکل هم هستند.

به این معنا که مردم اولاً توانایی ارائه راه حل مشکلات را دارند و ثانیا در صورت ورود به صحنه و مطالبه‌گری جدی می توانند راه حل معقول را به مسئولین تحمیل کنند . مشکل اصلی جامعه ما در سطوح مدیریتی انحصار طلبی و خود برتربینی مسئولین است و متاسفانه بعد از قبول مسئولیت یا بهتر بگویم به چنگ آوردن آن به هر قیمتی، خود را عقل کل می‌دانند و هیچ کس دیگری را به حساب نمی آورند. این را بارها تجربه کرده ام و با وجود اینکه راهکارها و ارائه آنها با نظر کارشناسی کامل بوده و تردیدی در دقت و صحت آنها نبوده ولی ازطرف مسئولین ذیربط کنارگذاشته شده و به مسیر ناصواب خود ادامه داده اند .

معتقدم مردم باید خود مستقیماً وارد صحنه شده و فعالیت‌هایی را شکل دهند که منجر به حل مشکلات شود و یا حداقل مسئولینی را برگزیند که با نگرش درست به توانایی‌های مردم از توان آنها جهت رفع مشکلات استفاده کنند. اینکه مشکل شناسایی شود و الی الابد باقی بماند این از عقل و منطق بسیاردور است و راه به جایی نخواهد برد. نه تنها مشکلات حل نخواهند شد بلکه روز به روز مشکلات بیشتری اضافه شده و مردم درگیر مسائلی خواهند بودکه در عین حالی که راه‌حل خود را دارند زنجیری به پای آنها بوده و جامعه را از نیل به اهداف خود بازخواهد داشت.

**سئوال :
ممکن است بصورت مصداقی بیان کنید و اشاره ای به موارد پیش آمده داشته باشید تا مسئله بهتر شکافته شود؟

بله . مسئله باید در دو سطح ملی و محلی بررسی شود. مثلا نمونه بارز آن عملکرد شهرداری ساوه در تغییرات کلی در عبور و مرور و معابر است.به عنوان نمونه درمورد اجرای طرح پیاده راه امام خمینی (ره) حضرات مدعی بودند کلیه مسائل پیش نیاز و عملیات اجرایی آن پیش بینی شده و کارشناسی لازم صورت گرفته است. در صورتی که اصلاً چنین چیزی صحت ندارد ،چرا که در زمان اجرا و پس از آن معضلات آن دامن مردم را گرفت و هنوز هم بسیاری از آنها برطرف نشده است. شرح مبسوطی از مشکلات طرح به شهردار ارائه شد که راه حل های کارشناسی شده ای هم ضمیمه آن بود که هم شهرداری را به مقصود خود می‌رساندکه همانا اجرای طرح بود و هم عوارض اجرای آن دامن جامعه را نمی‌گرفت عوارضی که گاه می‌توانست به یک فاجعه ملی تبدیل شود.

مثلاً در این طرح که منجر به انسداد کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به طرح می شد و به عبارتی بن‌بست ایجاد می‌کرد انبوهی از خودروها که به دنبال هم وارد محدوده می شدند با معضل ترک محل مواجه شده و نهایتاً موجب درگیری و حتی فحاشی برخی رانندگان به یکدیگر و جریحه دارکردن احساسات مردم در حوزه فرهنگی مذهبی و روانی می شدند. حضرات از درک این مسئله ساده عاجز بودند که خیابان بن بست یعنی خیابان دو طرفه . به این معنی که خودرویی که به انتهای خیابان می رسد باید امکان دور زدن و برگشت در مسیر مخالف را داشته باشد .حالا سوال این است که کدام یک از این کوچه ها قابلیت دورزدن و حرکت در مسیر مخالف را دارد. تصور بفرمایید در این شرایط که قفل ترافیکی ایجاد شده یک واحد مسکونی دچار سانحه آتش‌سوزی شود یا با توجه به تمرکز واحدهای درمانی در این محدوده بیماری نیاز به خدمات اورژانس داشته باشد .آیا اصلاً امکان دسترسی برای واحدهای امدادی ودرمانی در آن وجود خواهد داشت؟

به خطر افتادن جان کودکان و افراد کهنسال ساکن در محل که با انبوهی از خودروهایی که از معابر باریک به عنوان خیابان اصلی استفاده می‌کنند و بوق های ممتد و درگیری رانندگان با یکدیگر که مخل آسایش افراد ساکن در محل است ازعوارض دیگر این طرح بود. نصب تابلوهای یکطرفه یا عبور ممنوع بدون رعایت استانداردهای لازم خود عاملی برای بروز رفتار خلاف قانون شده و شهروندان را نسبت به رعایت آنها بی رغبت می‌کند که می‌تواند در دراز مدت منجر به نهادینه شدن رفتار قانون‌گریزی در شهروندان شود.
هدر رفت منابع عظیم ملی از جمله عمر مردم برای دور قمری زدن برای رفتن از میدان شهدا به میدان مخابرات! افزایش سوخت خودرو و استهلاک قطعات و افزایش آلودگی هوا از جمله عوارض دیگر این طرح است. آیا نمی‌توان این تغییرات را در بستری مبتنی‌ بر تدبیر و عقلانیت صورت داد که امنیت شهروندان و آسایش آنها را به مخاطره نیاندازد. آیا اجرای چنین طرح هایی با این عجله مصداق بارز فروش کلیه برای خرید النگو نیست؟

پرداختن به عملکرد شهرداری در حوزه تغییرات بنیادین شهری و مصادیق آن و عوارض و حواشی آن ها فرصت دیگری می طلبد که فعلاً خارج از حوصله‌ی مخاطب بوده و از پرداختن به آن صرف نظر می کنم.

اما از منظر ملی، ما با مشکلات بزرگتری مواجهیم. مصادیق آن قدر چشمگیر و گسترده است که نیازی به طرح آن نمی بینم و فقط اشاره ای به عمق مشکلات می کنم.
ملتی با شعور سیاسی بالا تصمیم می‌گیرد نظامی مبتنی بر زر و زور و تزویر را که ریشه در اعماق تاریخ دارد از اریکه قدرت پایین کشیده و به جای آن نظامی اسلامی مبتنی بر عقلانیت و شایسته سالاری را جایگزین نماید .

در این نظام مقدس اصل بر صداقت و امانتداری مسئولین است و مردم با توجه به فطرت پاکی که دارند تصور اینکه مسئولی در این نظام قصد فریبکاری و بسترسازی برای بازگشت فرهنگ سیاسی منحط گذشته و خودکامگی مسئولین ر اداشته باشد بسیار دور از ذهن می بینند و همین حسن ظن مردم و نگاه خوش بینانه آنان به مسائل جاری کشور بستر سوء استفاده عناصر فرصت‌طلبی می‌شود که امروزه شاهد عوارض آن هستیم. دروغگوترین دولت با شعار راستگویی بر سر کار می آید و با شعار آزادی ملت را به اسارت می‌گیرد و با وعده گشایش اقتصادی، اقتصاد را به خاک سیاه می نشاند و چشم در چشم مردم وعده هایش را انکار می کند.لباس پیامبر (ص)می پوشد وبرای گشایش امورازابوسفیان یاری می طلبد.

مجلسی که در بحرانی‌ترین شرایط کشور دولتی بی تدبیر را مبسوط الید می گذارد تا حیاتی ترین عوامل اقتدار یک ملت را در پای منافع حزبی و گروهی افرادی معلوم الحال قربانی کند. مجلسی که باید در راس امور باشد و دستگاه‌های اجرایی کشور را از رئیس دولت گرفته تا تک تک اعضای آن به صلابه بکشد تا ذره ای از مسیر خدمت‌رسانی به مردم و رفع مشکلات آنان و ارتقای سطح زندگی آنها اعم از مادی و معنوی منحرف نشوند به ابزاری برای بسترسازی حرکت ناصواب آنان تبدیل می‌شود. افتخارسلفی حقارت با دشمنی را در کارنامه خود دارد که دستش تامرفق در خون جوانان این مرز و بوم آغشته است. و هزار درد بی‌درمان دیگر…

متاسفانه در میان طبقه ای از مسئولین اعم از دولت و مجلس گفتمانی شکل گرفته است که کمترین جایگاهی برای شعور مردم قائل نیست و این از عجایب روزگار ماست که سرنوشت ملتی با آن سابقه درخشان تاریخی بازیچه افرادی قرار گرفته است که خود در به قدرت رسیدن آنان نقش اساسی را دارد.

**سئوال :و چه باید کرد؟

ظرفیت مردم. همانطور که عرض کردم مردم هم اصل مشکل هستند و هم راه حل آن .به عبارت دیگر مردم باید بدانند که دنیای امروز دنیای بی رحمی است و اگر ملتی ضعیف باشد به راحتی بلعیده می‌شود و مقوله هایی مانند حقوق بشر و سازمان ملل و شورای امنیت آلت دستی بیشتر نیستند و به عنوان ابزاری برای تضییع حقوق ملت ها طراحی شده اند. این نهادها اگر بر ضد منافع کشورهای ضعیف وارد عمل نشوند بزرگترین خدمت را به آنان کرده اند. ملت بزرگ ایران این تجربه را طی بیش از ۴۰ سال مبارزه جهت احقاق حقوق خود به دست آورده است.

مردم ما باید سهم خود را در نابسامانی امروزکشور بپذیرند. از انتخاب های اشتباهی که صورت داده اند تا بی توجهی به مسئولیت های فردی و اجتماعی خود. بسیاری از گرفتاری‌های امروز ما مستقیما به عملکرد اشتباه خودمان باز می گردد و مسئولین مربوطه نقش بسیار کمرنگی در آن دارند .مغفول ماندن ظرفیت مردم هم از طرف خود آنها و هم از طرف مسئولین بزرگترین ضربه را به ما وارد کرده است و ادامه آن می‌تواند ضربات مهلک تری بر پیکره جامعه وارد کند.در حالی که دشمن تمام امکانات خود را در جهت محو هویت ملی ما از طریق تهاجم فرهنگی بسیج کرده است مسئولین مربوطه به جای مقابله با آن به دنبال فراهم کردن بسترهای لازم برای تحقق اهداف دشمن هستند. مردم رسالت بزرگی دارند و آن بازگرداندن قطار انقلاب به ریل اصلی خود است.

احیای ارزش‌های انقلاب و بازنگری در سبک زندگی و مسیری که طی شده می تواند قدم اول باشد. تبعیت کامل از رهنمودهای مقام معظم رهبری و برداشتن محکم گام دوم می‌تواند دشمن و عوامل نفوذی آن را ناکام بگذارد. به حاشیه رفتن نخبگان دردمند و واگذاری امور به نااهلان و دور کردن مردم از صندوق های رای نهایت بی تدبیری است و می‌تواند منجر به فاجعه بزرگ ملی و از دست رفتن شوکت و عظمت ملت بزرگ ایران شود. بازی خطرناکی شکل گرفته است که می‌تواند ما را زمین‌گیر کرده و زمینه پیروزی دشمن را فراهم نماید. نصرت الهی با ماست و به پیروزی ملت بزرگ ایران برشیاطین و عوامل نفوذی آنان یقین کامل دارم.
ان الله لایغیرمابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
خداوند سرنوشت هیچ قومی را مادام که خود اقدامی نکنند تغییر نخواهد داد .

print
مطالب مشابه
دیدگاه ها